تبليغاتX
Lilypie 6th to 18th Ticker در برهوت تنهایی
پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387
Iloveyou god
سلام به دوستای خوب و نازنینم

امید وارم مث همی شه اکی باشین

می خواستم امروز یه شعر خیلی خیلی خیلی قشنگ از سهراب براتون بذارم

 نیایش

نور را پیمودیم،دشت طلا را در نوشتیم

افسانه را چیدیم،وپلاسیده فکندیم

کنار شن زار،آفتابی سایه بار،ما را نواخت.درنگی کردیم.

بر لب رود پهناور رمز،رویا ها را سر بریدیم.

ابری رسید، وما دیده فرو بستیم.

ظلمت شکافت،زهره را دیدیم،وبه ستیغ بر آمدیم.

آذرخشی فرود آمد،وما را در نیایش فرو دید.

لرزان،گریستیم، خندان، گریستیم.

رگباری فرو کوفت:از در همدلی بودیم.

سیاهی رفت،سر به آبی آسمان سودیم،در خور آسما ن ها شدیم.

سایه را به دره رها کردیم.لبخند را به فراخنای تهی فشاندیم.

سکوت ما بهم پیوست، وما ما شدیم.

تنهایی ما تا دشت طلا دامن کشید.

آفتاب از چهره ی ما تر سید.

در یافتیم،و خنده زدیم.

نهفتیم و سوختیم.

هر چه بهتر،تنها تر.

از ستیغ جدا شدیم:

من به خاک آمدم، و بنده شدم.

تو بالا رفتی و خدا شدی.

میدونم که خیلی حال کردین واقعا شعر قشنگیه

(به نیت چهارده معصوم بود)(به نیت ۵تن)

میدوارم همیشه در عشق به سهراب ثابت قدم باشین

راستی عزیزان نظر بدین(به نیت چهارده معصوم)

تا بعد دوستای گلم بای

+ سیما ساعت 19:27 اینا رو نوشت