تبليغاتX
Lilypie 6th to 18th Ticker در برهوت تنهایی
دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388
خدای مهربان
سلام به بچه های خوب

راستي نماز و روزه هاتون هم قبول باشه انشا ا...

می واستم یه شعر از خدا بذارم براتون یه شعر قشنگ

این مطلب برای وبلاگ:دل ها با ياد خدا آرام مي گيرد

حتما بهش سر بزنيد هااااااااااا

وحالا شعر: 

بخـــوان مـا را ...

منم پروردگارت

خالقت از ذره ای ناچیز ،

صدایم كن مرا آموزگار قادر خود را ...

قلم را، علم را، من هدیه ات کردم بخوان ما را ...

منم معشوق زیبایت منم نزدیکتر از تو به تو ، اینک صدایم کن ...

رها کن غیر ما را سوی ما بازآ

منم پروردگار پاک و بی همتا

منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارم

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید:

تو را در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد

بساط روزی خود را به من بسپار ... رها کن غصه یک لقمه نان و آب فردا را

تو راه بندگی طی کن عزیزا من خدایی خوب میدانم

تو دعوت کن مرا بر خود

به اشکی یا خدایی میهمانم کن

که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم

طلب کن خالق خود را ... بجو ما را

تو خواهی یافت که عاشق می شوی بر ما

و عاشق میشوم بر تو

که وصل عاشق و معشوق هم آهسته میگویم ...

خدایی عالمی دارد ... !!!

قسم بر عاشقان پاک و با ایمان

قسم بر اسب های خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات آوردم

قسم بر عصر روشن تکیه کن بر من

قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور

قسم بر اختران روشن اما دور

رهایت من نخواهم کرد ...

بخوان ما را که میگوید،که تو خواندن نمیدانی؟

تو بگشا لب ، تو غیر از ما، خدای دیگری داری؟

رها کن غیر ما را آشتی کن با خدای خود

تو غیر از ما چه می جویی؟

تو با هر کس بجز با ما،چه میگویی؟

و تو بی من چه داری؟ هیچ ...

بگو با ما چه کم داری عزیزم؛ هیچ!!

هزاران کهکشان و کوه و دریا را

و خورشید و گیاه و نور و هستی را

برای جلوه خود آفریدم من ،

ولی وقتی تو را من آفریدم

بر خودم احسنت می گفتم

تویی زیبا تر از خورشید زیبایم

تویی والاترین میهمان دنیایم

که دنیا بی تو،چیزی بی تو را کم داشت

تو ای محبوب تر میهمان دنیایم

نمی خوانی چرا ما را؟؟

مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟

هزاران توبه ات را گرچه بشکستی ببینم من تو ر از درگهم راندم؟

اگر در روز سختیت خواندی مرا اما به روز شادیت یک لحظه هم یادم نکردی

به رویت بنده من هیچ آوردم؟؟

که می ترساندت از من؟

رها کن آن خدای دور ... آن نامهربان معبود ... آن مخلوق خود را ...

این منم پروردگار مهربانت،خالقت

اینک صدایم کن

مرا با قطره اشکی

به پیش آور دو دست خالی خود را ، با زبان بسته ات کاری ندارم لیک

غوغای دل بشکسته ات را می شنیدم

غریب این زمین خاکیم آیا عزیزم حاجتی داری؟

تو ای از ما کنون برگشته ای اما کلام آشتی را تو نمیدانی؟

ببینم چشمهای خیست آیا گفته ای دارند؟

بخوان ما را ... بگردان قبله ات را سوی ما ... اینک وضویی کن ... خجالت میکشی از من ؟؟؟

بگو،جز من کسی دیگر نمی فهمد

به نجوایی صدایم کن بدان آغوش من باز است ...

برای درک آغوشم شروع کن

یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من ...

اميدوارم از اين شعر خوشتون اومده باشه

راستي ممنونم از حضورو نظراتتون

تا بعد التماس دعا

 

+ سیما ساعت 17:26 اینا رو نوشت
شنبه چهاردهم شهریور 1388
خدا؟!
سلام به تمام دوستان گلم

امید وارم نماز و روزه هاتون قبول باشه انشا ا...

یه شعر می خواستم براتون بذارم که شا عرش قیصر امین پوره براش یه فاتحه بخونید

پیش از اینها فکر میکردم خدا
خانه ای دارد کنار ابرها
مثل قصرپادشاه قصه ها
خشتی از الماس وخشتی از طلا
پایه های برجش از عاج و بلور
بر سر تختی نشسته با غرور
ماه، برق کوچکی از تاج او
هر ستاره پولکی از تاج او
اطلس پیراهن او آسمان
نقش روی دامن او کهکشان
رعد و برق شب طنین خنده اش
سیل و طوفان نعره ی توفنده اش
دکمه ی پیراهن او آفتاب
برق تیر و خنجر او ماهتاب
هیچ کس از جای او آگاه نیست
هیچ کس را در حضورش راه نیست
پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویر بود
آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان دور از زمین
بود اما در میان ما نبود
مهربان و ساده و زیبا نبود
در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت
هر چه می پرسیدم از خود از خدا
از زمین از آسمان از ابرها
زود می گفت این کار خداست
پرس و جو از کار او کاری خطاست
هر چه می پرسی، جوابش آتش است
آب اگر خوردی، عذابش آتش است
تا ببندی چشم، کورت می کند
تا شدی نزدیک، دورت می کند
کج گشودی دست، سنگت می کند
کج نهادی پای، لنگت می کند
تا خطا کردی، عذابت می کند
در میان آتش، آبت می کند
باهمین قصه دلم مشغول بود
خوابهایم خواب دیو و غول بود
خواب می دیدم که غرق آتشم
در دهان شعله های سر کشم
در دهان اژدهایی خشمگین
بر سرم باران گرز آتشین
محو می شد نعره هایم بی صدا
در طنین خنده ی خشم خدا
نیت من در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه می کردم همه از ترس بود
مثل از بر کردن یک درس بود
مثل تمرین حساب و هندسه
مثل تنبیه مدیر مدرسه
تلخ مثل خنده ای بی حوصله
سخت مثل حل صدها مسئله
مثل تکلیف ریاضی سخت بود
مثل صرف فعل ماضی سخت بود
تا که یک شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد یک سفر
در میان راه در یک روستا
خانه ای دیدم خوب و آشنا
زود پرسیدم پدر اینجا کجاست؟
گفت اینجا خانه ی خوب خداست
گفت اینجا می شود یک لحظه ماند
گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند
با وضویی دست و رویی تازه کرد
در دل خود گفت و گویی تازه کرد
گفتمش پس آن خدای خشمگین
خانه اش اینجاست؟ اینجا در زمین؟
گفت آری خانه ی او بی ریاست
فرش هایش از گلیم و بوریاست
مهربان و ساده و بی کینه است
مثل نوری در دل آیینه است
عادت او نیست خشم و دشمنی
نام او نور و نشانش روشنی
خشم نامی از نشانی های اوست
حالتی از مهربانی های اوست
قهر او از آشتی شیرین تر است
مثل قهر مهربان مادر است
دوستی را دوست معنی می دهد
قهر هم با دوست معنی می دهد
تازه فهمیدم خدایم این خداست
این خدای مهربان و آشناست
دوستی از من به من نزدیکتر
ازرگ گردن به من نزدیکتر
آن خدای پیش از این را باد برد
نام او را هم دلم از یاد برد
آن خدا مثل خیال و خواب بود
چون حبابی نقش روی آب بود
می توانم بعد از این با این خدا
دوست باشم دوست، پاک و بی ریا
می توان با این خدا پرواز کرد
سفره ی دل را برایش باز کرد
می توان مثل علف ها حرف زد
با زبانی بی الفبا حرف زد
می توان درباره ی هر چیز گفت
می توان شعری خیال انگیز گفت
مثل این شعر روان و آشنا
پیش از اینها فکر می کردم خدا .

راستی سر افطار کسی رو از دعای خیرتون بی نصیب نذارین هاااااااااااااااااااااااااااااا

ممنونم از نظراتتون  و همین طورحضورتون دوستان بازم مثل همیشه منو شر منده کردین هاااااااا

تا بعد التماس دعا 

+ سیما ساعت 4:0 اینا رو نوشت
شنبه هفتم شهریور 1388
چهار دعای زیبا
سلام دوستان عزیزم

ممنونم از حضورتون در کلبه ی درویشی من

ممنونم از نظراتتون

نماز و روزه هاتون قبول باشه انشا ا...

امیدوارم من رو هم از دعای خیرتون بی نسیب نذارین

می خوام چهار تا دعای قشنگ براتون بذارم

(1)
خدایا قدرتم را دو چندان کن
نه در بازوانم
قلبم راقدرتی بخش
تا ناملایمات زندگی را آسان تر تحمل کنم
تا بدانم عشق چیست
و چگونه عشق بورزم

خدایا قدرتم را فزونی بخش
نه چشم هایم را و نه زبانم را
تا بدانم کیستم و چیستم
تا از دوش ناتوانی باری را بر گیرم
تا دست سردی را گرمی بخشم
تا دردمندی را آسوده سازم
خدایا قدرتم را افزون کن
نه در گستاخی نه در گزافه گویی بلکه روحم را
تا بدانم انسانیت چیست و کجاست
تا بدانم کوتاه ترین راه برای برای انسان شدن و انسان ماندن چیست
خدایا کمکم کن

از کتاب دعاهای نیمه شبم



(2)
خدایا هدایتم کن زیرا مید انم که گمراهی چه بلای خطرناکی است.
خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم زیرا می دانم که ظلم چه گناه نابخشودنی است.
خدایا نگذار دروغ بگویم زیرا دروغ ظلم کثیفی است.
خدایا محتاجم نکن که تهمت به کسی بزنم زیرا تهمت خیانت ظالمانه ای است.
خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم زیرا که کسی که انصاف ندارد شرف ندارد.
خدایا راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم که بی احترامی به یک انسان همانا کفر خدای بزرگ است.
خدایا مرا از بلای غرور و خودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم.
خدایا پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گر ساز تا فریب زرق و برق عالم خاکی مرا از یاد تو دور نکند.
خدایا من کوچکم ضعیفم ناچیزم پرکاهی در مقابل توفان ها هستم به من دیده ای عبرت بین ده تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال تو را به راستی بفهمم و به درستی تدبیر کنم.
خدایا دلم از ظلم و ستم گرفته است تو را به عدالتت سوگند می دهم که مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار مده.
خدایا می خواهم فقیری بی نیاز باشم که جاذبه های مادی زندگی مرا از زیبایی و عظمت تو غافل نگرداند
خدایا خوش دارم گمنام و تنها باشم تا در غوغای کشمکشهای پوچ مدفون نشوم.
خدایا دردمندم روحم از شدت درد می سوزد قلبم می جوشد احساسم شعله می کشد و بند بند وجودم از شدت درد صیحه می زند تو مرا در بستر مرگ آسایش بخش. خسته شده ام پیر شده ام دل شکسته ام ناامیدم دیگر آرزویی ندارم احساس می کنم که این دنیا دیگر جای من نیست با همه وداع می کنم و می خواهم فقط با خدای خود تنها باشم.
خدایا خدایا به سوی تو می آیم از عالم و عالمیان می گریزم تو مرا در جوار رحمتت سکنی ده.

قسمتی از مناجاتنامه شهید چمران


(3)
اگر مرا توان آن باشد که نام خدا را پیوسته تکرار کنم...
نامی که
شیرین تر از همه نام هاست ،
مالک همه زیباییها ،
ابرهای سپید ،
ماه تابان ،
نیلوفرهای پرطراوت طبیعت و موسیقی های طبیعت است ...
نیاز به هیچ نیایش دیگری نیست
خدایا
مرا توانایی آن ده که
نام های زیبایت را در تمام مراحل زندگی
در تمام لحظه های زندگیم
زمزمه کنم و
به درک کامل برسم

از یک دوست


(4)
خداوندا
مرا شایسته آن کن تا به همنوعانم که در سراسر دنیا در فقر و گرسنگی به دنیا می آیند و می میرند خدمت کنم.
خدایا امروز با دستهای ما روزی عشق و آرامش و سرور به آنها ببخش.
خدایا مرا معبر آرامش کن،
تا آنجا که نفرت هست ، عشق جاری سازم.
آنجا که خطا هست، بخشایش بگسترم.
آنجا که جدایی هست ، وصل بیافرینم.
آنجا که لغزش .و دروغ هست ، حقیقت بیاورم.
آنجا که تردید هست، ایمان بنا کنم.
آنجا که ظلمت هست ، نور بتابانم.
آنجا که اندوه هست، شادی منتشر کنم.

مادر ترزا

 راستی این چهار تا دعای زیبا رو از وبلاگ دوستانم برداشتم که توی لینک هام هم هست

 حتما بهشون سر بزنید وبلاگ: (دلها به یاد خدا آرام می گیرد) توی لینک های روزانه ام است

بازم ممنونم از حضورتون

امیدوارم همیشه شاد و سر بلند باشید

التماس دعا

تابعد

یاحق

 

+ سیما ساعت 18:53 اینا رو نوشت