
داره ماه رمضون میاد و ماهم یه عالمه گناه براش آماده کردیم
ما آدما چه مو جوداتی هستیم هااااااااااا
می فهمیم ماه رمضون می خواد بیاد خودمونو خفه می کنیم این قدر گناه می کنیم
که دیگه هیچ چی ازروحمون نمونه
من که
روحم پاره پاره شده امید وارم شما مث من نشده باشید
ولی امید وارم این ماه که میاد مرحمی باشه واسه زخم هام شاید کمی حالم بهتر بشه
برام دعا کنید
بعضی وقتا دختر خوبی می شم اما فوری بد می شم
شیطان ها از اتاقم بیرون نمیرن
دارن خفم می کنن
اگه می تونید راهنمایی کمکی چیزی شاید حالموبهتر کنه
به امید روزی که همه بتونیم شیاطین رو از خونه هامون بیرون کنیم یه بیرون کردنی که
دیگه ورودی در پی نداشته باشه
برن برای همیشه
تا منم بتونم کمی راحت نفس بکشم
هوا ی اتاقم هوای قفس تنم این قدر پر دود شده که ممکنه خفه بشم
اما ماه خدا خیلی نزدیکه بازم خدا دستش رو دراز کرده طرفمون بیاین دعا کنیم که بتونیم دستش رو خیلی سفت فشار بدیم
طوری که نتونیم ول کنیم دستش رو شاید این آخرین باری باشه که دستش رو برامون دراز کرده
دعاکنید منم بتونم دستش رو بگیرم
می خوام بغلم کنه امیدوارم بشه امید وارم
توی این ماه همه حد اقل یه بار خدا رو بغل کنن خیلی لذت بخش خواهد بود بغل کردن
زیبا ترین موجود هستی
امید وارم بغلش کنم و سپس توی بغلش غرق شم گم شم دیگه
سیمایی در کار نباشه
فقط خودش بمونه
فقط خودش
امیدوارم توی بغلش جون بدم
آرزو می کنم توی بغلش بمیرم
البته اگه اون قدر بچه خوبی بشم که هوس کنه یه بارم منو بغل کنه
به امید روزی که در بغلش پس از کشیدن عمیق ترین نفس عمرم
وپس از حس کردن بزرگ ترین لذت دنیا(در آغوش زیبا ترین موجود هستی بودن)
جان بدم
به امید لذتی جاویدان
تا بعد![]()
![]()
![]()
راستی ممنونم از نظراتتون
جادویی بمونین
برای همیشه
تا جاودان شوید![]()
![]()
یادمون نره برای هم دعا کنیم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تا بعد![]()
![]()
![]()
سلام ![]()
![]()
ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟
جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت ...
نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم .
تو تـنها نـيـسـتـي .
تو کوله بارت عشق ميزارم که بگذري،
قلب ميزارم که جا بدي،
اشک ميدم که همراهيت کنه،
ومرگ که بدوني برميگردي پيشم...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سفید،زرد،همه ی رنگ ها.
مامان!یه سوال بپرسم؟
زن كتابچه ی سفید را بست. آن را روي ميز گذاشت: بپرس عزيزم.
- مامان خدا زرده؟
زن سر جلو برد: چطور؟
- آخه امروز نسرين سر كلاس مي گفت خدا زرده.
- خوب تو بهش چي گفتي؟
- خوب،من بهش گفتم خدا زرد نيست. سفيده.
مكثي كرد: مامان،خدا سفيده؟ مگه نه؟
زن،چشم بست و سعي كرد آنچه دخترش پرسيده بود در ذهن مجسم كند. اما،هجوم رنگ هاي مختلف به او اجازه نداد.
چشم باز كرد : نمي دونم دخترم. تو چطور فهميدي سفيده؟
دخترک چشم روی هم گذاشت.دستانش را در هم قلاب کرد و
لبخند زنان گفت: آخه هر وقت تو سياهي به خدا فكر مي كنم،يه نقطه ی سفيد پيدا ميشه.
زن به چشمان بی فروغ دخترک نگاه کرد
و
دوباره چشم بر هم نهاد.![]()
سهيل ميرزائي
امید وارم خوشتون اومده باشه
تا بعد![]()
راستی ممنونم از نظراتتون![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
راستی نظر یادتون نره هااااااا![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تا بعد![]()
![]()