تبليغاتX
Lilypie 6th to 18th Ticker در برهوت تنهایی
شنبه بیست و ششم مرداد 1387
امروز الکی شادم
سلام به همه ی دوستای خوبم

امروز می خواستم یکی از شعر هایی رو که خودم گفتم براتون بنویسم

امید وارم خوشتون بیاد(حتما نظرتو نو در مورد شعرم بگین)

زندگی درقفس

  توی این زندون غم

غم و تشویش و ریا

توی این دنیای بد

روح سرد آدما

دیگه من خسته شدم(3)

دوست دارم دیگه برم

توی یه دنیای دیگه

توی یه دنیای بزرگ

یه فرشته ای بیاد

دستامو زود بگیره و

منو با خود ببره

برم و از اون بالا

به پایین نگاه کنم

به بدی نگاه کنم

به قفس نگاه کنم

می رم و از اون بالا

خوبی ها رو می بینم

قشنگی ها رو می بینم

آزادی رو می بینم

دیگه اون بالا کسی دلمو نمی شکنه

دلمو نمی بره جاش برام سنگ بیاره

شاید اون جا سنگموبگیرنو برامن دل بیارن دل بیارن

دل بی غم بیارن

یه دل پاک بیارن با دل بزرگ و پاک

برسم به اون خدا

برسم به اون که من رو آفرید

برسم به اون که غم رو آفرید

برسم به اون که شادی آفرید

برسم به اون که نور رو آفرید

بعد از اون یه سبد نور بگیرم

نور ها رو بردارمو

بریزم روی بدی

بریزم توی قفس

این جوری

دیگه نور رو می بینم

من بازم قفس دارم ولی قفس نور رو دارم

شاید اون جا برم و بشینم روی هوا

تا خدا بیاد و اتاقمو نشون بده

ولی تا خدا بیاد

من پایینو میبینم

من زمینو میبینم

ولی یک دفعه خدا منو انداختم پایین

حالا من رو زمینم

همه ی فرشته ها گفته بودن که زیاد نرم بالا

اومدم رو زمینو اون خاطره از قلبم پاک شده

دیگه خوب کی می دونه

من همون آدمیم که تمیز و پاک بودم

بدون گناه بودم

ولی حالا چی شدم

حالا من گناه شدم

دیگه پرواز نداره اون دل پاک و آرومم

آره من گناه شدم(2)

شاعر:سیده سیما سیادتی

ممنون ممنون ممنون (خواهش می کنم تشویق نکنید قابل شما رو نداشت متشکرم ممنون)

(بازم بهم سر بزنید بهتون سر میزنم پس تا بعد بای)

+ سیما ساعت 16:30 اینا رو نوشت
یکشنبه بیستم مرداد 1387
دیوانگی

 

حالم محشره اینقدر که بده

راستی بازم تولد 2 سالگی وبلاگ دوستم رو تبریک می گم خانم (سر وین یو سفی)

به آدرسهWWW.SARVIN-155.BLOGFA.COM

حتما بهش سر بزنید توی لینک های رو زانمم هست

راستی واجب تر از همه سلام

راستی می خواستم به عنوان یه آدم گناه کار سلام کنم ویکی از انشاهامو بنویسم که برای شیطان بوده ولی حالا می فهمم که برای (خودم)بوده

فرشته فریاد می زند

نمی دونم نمی دونم درست بود یا نه من من این عادلانه نبود درسته این عادلانه نبود اون از خاک بود و من از آتش دلیلی نداشت آخه چرا چرا بیرونم کرد؟اون که می دونه آدما چه موجودات پستی هستن به راحتی می شه گو لشون زد خنده داره اشرف مخلوقات اشرفی که هیچ عقلی نداره اشرف کودن ها شاید ولی مخلوقات نه من یه جن بودم اینقدر عبادتش کردم تا فرشته شدم من به خاطر این انسان فرو مایه و پست اخراج شدم  چرا منو نبخشید آره چرا؟امید وارم منو نبینه که امکان نداره ولی دلم تنگ شده برای اون عبادت های خا لصانه برای نمازی که دو رکعتش هزار سال طول می کشه من دارم وانمود میکنم کهخودمو می پرستم اما آدما بیشتر به خدا اعتقاد دارن تا من البته بعضی هاشون با اینکه ندیدنش اون وقتمن چه طوری می تونم انکارش کنم بااینکه درکش کردم حسش کردم به من می گفت:عزیز خداولی حالاچی؟شیطان ،بد،منحوس،پست نفرین بر تو باد بر دل سنگت اما کسی اشک های خالصانه ی منو به قولخودشون در اوج بدی نمی بینه آه خدا آخه چرا چرا بیرونم کردی؟فقط به خاطر یه نه گفتن؟اون وقتآدما این همه گناه می کنن و می گن دیگه نمی کنیم با اینکه ایمان داری بازم به کاراشون ادامه می دن می بخشیشون به خاطر همین هم این شعر رو ساختن:

 

بازا بازا هر آنچه هستی بازا

گر کافر و گبر و بت پرستی بازا

این درگه ما درگه نو میدی نیست

صد بار اگر توبه شکستی بازا

 

اما اماچرا منو به خاطر یه خطا بیرون کرد؟آدما این همه خطا می کنن اما من رو ......

 حالا که می بینم باعث تعجبهبه ازای هر فرد دوتا از افرادم رو گذاشتم یعنی اگه جمعیت آدما 6میلیارد باشه جمعیت شیاطین 12 میلیاردهاما بازم هستن کسایی که به افرادم به من که بزرگ اون افراد هستم نه می گن آدما موجودات عجیبی هستن هم خیلی قوین هم خیلی ضعیف نفوذ توشون هم خیلی راحته هم خیلی سخت ولی این مهم نیست وقتی که من به خاطر وجود آدم بالهام تو آتیش حسادت بهش سوختاین بالهای سوخته دیگه به چه دردی می خوره؟دیگه کو اون اوج گرفتن ها،در آسمان اخلاص پرواز کردن ولب به ستایش بهترین موجود هستی باز کردن .می دونی چیه حالا می فهمم ادما اگه به حرفاشون عملم نکنن توبه می کنن اما من.....خیلی سخته بعداز این همه مبارزه من قول دادم این یه شرط بندی پوچ بودشرط بندی که سر انجام اگه تعداد افراد گناه کار هم بیشتر باشه بازم من بازندم بازم من جام قعر جهنمه چه جوری چه جوری بر گردم بهش چی بگم؟من بهش گفتم:بت ثابت می کنم که همه ی آدما به جهنم می رن اما خوبی داره همه جا رو می گیرهشاید کسی حرف منو باور نکنه چون همه می گن ظلم و جور داره همه جا رو می گیره اما من می ترسم روز به روز داره نزدیک می شه اگه ظهور کنه نورش چشم همه ی شیاطین رو در می آره  چون دنیا خیلی تاریک شده و شیا طین توانایی دیدن این همه نور رو ندارن دنیای تاریک تاریکی که به خاطرش این همه زحمت کشیدم رو نابود می کنه اما من بازم مجبورم به راحم ادامه بدم به قولم قولی که ازش پشیمونم آره حالا یادم اومد خدا گفته بودفرشته ها حق سر پیچی نذارن اما من سرپیچی کردم آره اینمن بودم که دنیا رو نابود کردم ای کاش ظهور نمی کرد ولی چه ظهور کنه چه ظهور نکنه من بازندم حالا می فهمم چرا بقیه ی فرشته ها سر پیچی نکردن اونا بالهاشون رو دوست داشتن منم بالهام رو دوست داشتم اما نتونستم تصور کنم که بالهام سوخته و دیگه توانایی پرواز رو ندارم اما اونا تونستن این تصور رو بکنن چه قدر عذاب آور زندگی در بین انسانهایی که پاکن ولی به سادگی آلوده می شن  و تو مسئول آلوده کردن اونایی به امید روزی که این ماموریت عذاب آور تموم بشه و اون من رو ببخشه.

  سیده سیما سیادتی

اینا رو ننوشتم که بگین جو گیر شده نوشتم که بفهمین یه آدم چه قدر می تونه نابود بشه و من واقعا نا بود شدم

لطفا کمکم کنید

چه جوریشو نمی دونم چون تا حالا به یه آدم نا بود شده بر نخوردم اونقدر بد نا بود شدم که نمی تونم برای کسی بگم کمکم کنید بدون هیچ کمکی از من

 

 

           اگه دوست دارین بخونید و نظر بدین

                             فعلا بچه ها

 

 

 

                                                                                                                                                                     

+ سیما ساعت 16:32 اینا رو نوشت
دوشنبه چهاردهم مرداد 1387
سلام بچه ها امروز حالم بده کلا حوصله ندارم یه جوریم کسلم 

بچه ها یه شعره

بیوتی می تونید به عشقتون بدین:

 پروانه کمتر پر بزن  اندر حریم یار من    شاید صدای پرپرت از خواب بیدارش کند

برین حال کنید

بچه ها حالا یه نوشته از شریعتی

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد؟!

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

واو یک ریزو پی درپی دو گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد

وخواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند داغ سکوت مرگبارم را

من عاشق این شعرم فوق العاده زیباست حالا برین حال کنین

بچه ها یه مطلب از پیامبر و دیوانه رو می نویسم عاشق این کتاب بشین  مال جبران خلیل جبرانه

واگر می خواهید خدا رابشناسیدپس در حل معما ها مکوشید

 به گرداگرد خود بنگریدتا او را ببینیدکه با کودکان شما بازی

می کند به آسمان بنگرید او را می بینید که میان ابر ها گام

برمی دارددست هایش را در آذرش دراز می کند و با باران

فرود می آید او را خواهید دید که در گل ها می خندد

سپس بر می خیزد و دست هایش را در درخت ها تکان

می دهد

حال کردین چه قدر بیوتی بود

بازم یاد آوری مال کتاب پیامبر و دیوانه است-نوشته ی جبران خلیل جبران

قیمت ۲۷۰۰۰ریال

بی وفا یان باوفایان کسانی که نام وفا برایتان آشنا هست و نیست

جان مادر هایتان جان عشقتان جان خودتان جان کسی که آن را می ستایی نظر دهیدو

به قسمت زیر توجه ویژه داشته باشید

در ضمن از نظرات قبلی تشکر ویژهای کرده گل های زیر را به شما تقدیم می کنم

با تشکر سیده سیما سیادتی

فعلا اراذل

+ سیما ساعت 21:36 اینا رو نوشت
شنبه پنجم مرداد 1387
سلام بچه ها می خواستم یه سعر کو چو لوی خوش گل بنویسم

    نا آشنا

اباز هم قلبی به پایم افتاد

باز هو چشمی به رویم خیره شد

باز هم در گیر دار یک نبرد

عشق من بر قلب سردی چیره شد

باز هم از چشمه ی لب های من

تشنه ای سیراب شد

باز هو در بسته ی آغوش من

درد مندی در خواب شد

در۰خواب شد

بر دو چشمش دیده می دوزم به ناز

اوبه فکر لذت و غافل که من

 طالبم آن لذت جاوید را

من صفای عشق را خواهم از او

تا فدا سازم وجود خویش را

او تنی می خواهد از من آتشین

تا بسوزاند در او تشویش را

او به من می گو ید ای آغوش گرم

مست نازم کن که من دیوانه ام

من به او می گو یم ای نا آشنا

آه از این دل

آه ازاین جام امید

عاقبت بشکست و کس رازش نخواند

چنگ شد در دست هر بیگانه ای

ای دریغا کس به آوازش نخواند

شاعر:نا آشنا(خودمم نمی دونم)

راستی می خواستم بگم دیگه تنها رو نمی نویسم چون هم برای من سخته هم برای شما چون من می خوام ادامش بدم اگه بنویسم شما هی مجبور می شین بر گردین عقب و قبلی ها رو بخونید سخته می دونم ولی در هر صورت ببخشیدببخشید

ببخشیدببخشیدببخشیدببخشیدببخشیدببخشید

راستی بی وفا یان که بعضی وقتا با وفا می شین نظر بدین

تا بعد

+ سیما ساعت 13:27 اینا رو نوشت