
راستي نماز و روزه هاتون هم قبول باشه انشا ا...![]()
![]()
![]()
![]()
می واستم یه شعر از خدا بذارم براتون یه شعر قشنگ![]()
![]()
![]()
این مطلب برای وبلاگ:دل ها با ياد خدا آرام مي گيرد
حتما بهش سر بزنيد هااااااااااا
وحالا شعر:
بخـــوان مـا را ...
منم پروردگارت
خالقت از ذره ای ناچیز ،
صدایم كن مرا آموزگار قادر خود را ...
قلم را، علم را، من هدیه ات کردم بخوان ما را ...
منم معشوق زیبایت منم نزدیکتر از تو به تو ، اینک صدایم کن ...
رها کن غیر ما را سوی ما بازآ
منم پروردگار پاک و بی همتا
منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارم
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید:
تو را در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد
بساط روزی خود را به من بسپار ... رها کن غصه یک لقمه نان و آب فردا را
تو راه بندگی طی کن عزیزا من خدایی خوب میدانم
تو دعوت کن مرا بر خود
به اشکی یا خدایی میهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم
طلب کن خالق خود را ... بجو ما را
تو خواهی یافت که عاشق می شوی بر ما
و عاشق میشوم بر تو
که وصل عاشق و معشوق هم آهسته میگویم ...
خدایی عالمی دارد ... !!!
قسم بر عاشقان پاک و با ایمان
قسم بر اسب های خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن تکیه کن بر من
قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور
رهایت من نخواهم کرد ...
بخوان ما را که میگوید،که تو خواندن نمیدانی؟
تو بگشا لب ، تو غیر از ما، خدای دیگری داری؟
رها کن غیر ما را آشتی کن با خدای خود
تو غیر از ما چه می جویی؟
تو با هر کس بجز با ما،چه میگویی؟
و تو بی من چه داری؟ هیچ ...
بگو با ما چه کم داری عزیزم؛ هیچ!!
هزاران کهکشان و کوه و دریا را
و خورشید و گیاه و نور و هستی را
برای جلوه خود آفریدم من ،
ولی وقتی تو را من آفریدم
بر خودم احسنت می گفتم
تویی زیبا تر از خورشید زیبایم
تویی والاترین میهمان دنیایم
که دنیا بی تو،چیزی بی تو را کم داشت
تو ای محبوب تر میهمان دنیایم
نمی خوانی چرا ما را؟؟
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی ببینم من تو ر از درگهم راندم؟
اگر در روز سختیت خواندی مرا اما به روز شادیت یک لحظه هم یادم نکردی
به رویت بنده من هیچ آوردم؟؟
که می ترساندت از من؟
رها کن آن خدای دور ... آن نامهربان معبود ... آن مخلوق خود را ...
این منم پروردگار مهربانت،خالقت
اینک صدایم کن
مرا با قطره اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را ، با زبان بسته ات کاری ندارم لیک
غوغای دل بشکسته ات را می شنیدم
غریب این زمین خاکیم آیا عزیزم حاجتی داری؟
تو ای از ما کنون برگشته ای اما کلام آشتی را تو نمیدانی؟
ببینم چشمهای خیست آیا گفته ای دارند؟
بخوان ما را ... بگردان قبله ات را سوی ما ... اینک وضویی کن ... خجالت میکشی از من ؟؟؟
بگو،جز من کسی دیگر نمی فهمد
به نجوایی صدایم کن بدان آغوش من باز است ...
برای درک آغوشم شروع کن
یک قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من ...
اميدوارم از اين شعر خوشتون اومده باشه![]()
![]()
راستي ممنونم از حضورو نظراتتون![]()
![]()
![]()
تا بعد التماس دعا![]()
![]()
![]()
![]()
امید وارم نماز و روزه هاتون قبول باشه انشا ا...![]()
![]()
![]()
یه شعر می خواستم براتون بذارم که شا عرش قیصر امین پوره براش یه فاتحه بخونید![]()
![]()
![]()
پیش از اینها فکر میکردم خدا
خانه ای دارد کنار ابرها
مثل قصرپادشاه قصه ها
خشتی از الماس وخشتی از طلا
پایه های برجش از عاج و بلور
بر سر تختی نشسته با غرور
ماه، برق کوچکی از تاج او
هر ستاره پولکی از تاج او
اطلس پیراهن او آسمان
نقش روی دامن او کهکشان
رعد و برق شب طنین خنده اش
سیل و طوفان نعره ی توفنده اش
دکمه ی پیراهن او آفتاب
برق تیر و خنجر او ماهتاب
هیچ کس از جای او آگاه نیست
هیچ کس را در حضورش راه نیست
پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویر بود
آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان دور از زمین
بود اما در میان ما نبود
مهربان و ساده و زیبا نبود
در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت
هر چه می پرسیدم از خود از خدا
از زمین از آسمان از ابرها
زود می گفت این کار خداست
پرس و جو از کار او کاری خطاست
هر چه می پرسی، جوابش آتش است
آب اگر خوردی، عذابش آتش است
تا ببندی چشم، کورت می کند
تا شدی نزدیک، دورت می کند
کج گشودی دست، سنگت می کند
کج نهادی پای، لنگت می کند
تا خطا کردی، عذابت می کند
در میان آتش، آبت می کند
باهمین قصه دلم مشغول بود
خوابهایم خواب دیو و غول بود
خواب می دیدم که غرق آتشم
در دهان شعله های سر کشم
در دهان اژدهایی خشمگین
بر سرم باران گرز آتشین
محو می شد نعره هایم بی صدا
در طنین خنده ی خشم خدا
نیت من در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه می کردم همه از ترس بود
مثل از بر کردن یک درس بود
مثل تمرین حساب و هندسه
مثل تنبیه مدیر مدرسه
تلخ مثل خنده ای بی حوصله
سخت مثل حل صدها مسئله
مثل تکلیف ریاضی سخت بود
مثل صرف فعل ماضی سخت بود
تا که یک شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد یک سفر
در میان راه در یک روستا
خانه ای دیدم خوب و آشنا
زود پرسیدم پدر اینجا کجاست؟
گفت اینجا خانه ی خوب خداست
گفت اینجا می شود یک لحظه ماند
گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند
با وضویی دست و رویی تازه کرد
در دل خود گفت و گویی تازه کرد
گفتمش پس آن خدای خشمگین
خانه اش اینجاست؟ اینجا در زمین؟
گفت آری خانه ی او بی ریاست
فرش هایش از گلیم و بوریاست
مهربان و ساده و بی کینه است
مثل نوری در دل آیینه است
عادت او نیست خشم و دشمنی
نام او نور و نشانش روشنی
خشم نامی از نشانی های اوست
حالتی از مهربانی های اوست
قهر او از آشتی شیرین تر است
مثل قهر مهربان مادر است
دوستی را دوست معنی می دهد
قهر هم با دوست معنی می دهد
تازه فهمیدم خدایم این خداست
این خدای مهربان و آشناست
دوستی از من به من نزدیکتر
ازرگ گردن به من نزدیکتر
آن خدای پیش از این را باد برد
نام او را هم دلم از یاد برد
آن خدا مثل خیال و خواب بود
چون حبابی نقش روی آب بود
می توانم بعد از این با این خدا
دوست باشم دوست، پاک و بی ریا
می توان با این خدا پرواز کرد
سفره ی دل را برایش باز کرد
می توان مثل علف ها حرف زد
با زبانی بی الفبا حرف زد
می توان درباره ی هر چیز گفت
می توان شعری خیال انگیز گفت
مثل این شعر روان و آشنا
پیش از اینها فکر می کردم خدا .
راستی سر افطار کسی رو از دعای خیرتون بی نصیب نذارین هاااااااااااااااااااااااااااااا![]()
![]()
![]()
ممنونم از نظراتتون و همین طورحضورتون دوستان بازم مثل همیشه منو شر منده کردین هاااااااا![]()
![]()
![]()
تا بعد التماس دعا ![]()
![]()
![]()
![]()
ممنونم از حضورتون در کلبه ی درویشی من ![]()
![]()
![]()
ممنونم از نظراتتون![]()
![]()
![]()
نماز و روزه هاتون قبول باشه انشا ا...![]()
![]()
![]()
امیدوارم من رو هم از دعای خیرتون بی نسیب نذارین![]()
![]()
![]()
می خوام چهار تا دعای قشنگ براتون بذارم![]()
(1)
خدایا قدرتم را دو چندان کن
نه در بازوانم
قلبم راقدرتی بخش
تا ناملایمات زندگی را آسان تر تحمل کنم
تا بدانم عشق چیست
و چگونه عشق بورزم
خدایا قدرتم را فزونی بخش
نه چشم هایم را و نه زبانم را
تا بدانم کیستم و چیستم
تا از دوش ناتوانی باری را بر گیرم
تا دست سردی را گرمی بخشم
تا دردمندی را آسوده سازم
خدایا قدرتم را افزون کن
نه در گستاخی نه در گزافه گویی بلکه روحم را
تا بدانم انسانیت چیست و کجاست
تا بدانم کوتاه ترین راه برای برای انسان شدن و انسان ماندن چیست
خدایا کمکم کن
از کتاب دعاهای نیمه شبم
(2)
خدایا هدایتم کن زیرا مید انم که گمراهی چه بلای خطرناکی است.
خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم زیرا می دانم که ظلم چه گناه نابخشودنی است.
خدایا نگذار دروغ بگویم زیرا دروغ ظلم کثیفی است.
خدایا محتاجم نکن که تهمت به کسی بزنم زیرا تهمت خیانت ظالمانه ای است.
خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم زیرا که کسی که انصاف ندارد شرف ندارد.
خدایا راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم که بی احترامی به یک انسان همانا کفر خدای بزرگ است.
خدایا مرا از بلای غرور و خودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم.
خدایا پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گر ساز تا فریب زرق و برق عالم خاکی مرا از یاد تو دور نکند.
خدایا من کوچکم ضعیفم ناچیزم پرکاهی در مقابل توفان ها هستم به من دیده ای عبرت بین ده تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال تو را به راستی بفهمم و به درستی تدبیر کنم.
خدایا دلم از ظلم و ستم گرفته است تو را به عدالتت سوگند می دهم که مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار مده.
خدایا می خواهم فقیری بی نیاز باشم که جاذبه های مادی زندگی مرا از زیبایی و عظمت تو غافل نگرداند
خدایا خوش دارم گمنام و تنها باشم تا در غوغای کشمکشهای پوچ مدفون نشوم.
خدایا دردمندم روحم از شدت درد می سوزد قلبم می جوشد احساسم شعله می کشد و بند بند وجودم از شدت درد صیحه می زند تو مرا در بستر مرگ آسایش بخش. خسته شده ام پیر شده ام دل شکسته ام ناامیدم دیگر آرزویی ندارم احساس می کنم که این دنیا دیگر جای من نیست با همه وداع می کنم و می خواهم فقط با خدای خود تنها باشم.
خدایا خدایا به سوی تو می آیم از عالم و عالمیان می گریزم تو مرا در جوار رحمتت سکنی ده.
قسمتی از مناجاتنامه شهید چمران
(3)
اگر مرا توان آن باشد که نام خدا را پیوسته تکرار کنم...
نامی که
شیرین تر از همه نام هاست ،
مالک همه زیباییها ،
ابرهای سپید ،
ماه تابان ،
نیلوفرهای پرطراوت طبیعت و موسیقی های طبیعت است ...
نیاز به هیچ نیایش دیگری نیست
خدایا
مرا توانایی آن ده که
نام های زیبایت را در تمام مراحل زندگی
در تمام لحظه های زندگیم
زمزمه کنم و
به درک کامل برسم
از یک دوست
(4)
خداوندا
مرا شایسته آن کن تا به همنوعانم که در سراسر دنیا در فقر و گرسنگی به دنیا می آیند و می میرند خدمت کنم.
خدایا امروز با دستهای ما روزی عشق و آرامش و سرور به آنها ببخش.
خدایا مرا معبر آرامش کن،
تا آنجا که نفرت هست ، عشق جاری سازم.
آنجا که خطا هست، بخشایش بگسترم.
آنجا که جدایی هست ، وصل بیافرینم.
آنجا که لغزش .و دروغ هست ، حقیقت بیاورم.
آنجا که تردید هست، ایمان بنا کنم.
آنجا که ظلمت هست ، نور بتابانم.
آنجا که اندوه هست، شادی منتشر کنم.
مادر ترزا
راستی این چهار تا دعای زیبا رو از وبلاگ دوستانم برداشتم که توی لینک هام هم هست
حتما بهشون سر بزنید وبلاگ: (دلها به یاد خدا آرام می گیرد) توی لینک های روزانه ام است
بازم ممنونم از حضورتون![]()
![]()
![]()
امیدوارم همیشه شاد و سر بلند باشید![]()
![]()
![]()
التماس دعا![]()
![]()
![]()
تابعد
یاحق
![]()
![]()
![]()
داره ماه رمضون میاد و ماهم یه عالمه گناه براش آماده کردیم
ما آدما چه مو جوداتی هستیم هااااااااااا
می فهمیم ماه رمضون می خواد بیاد خودمونو خفه می کنیم این قدر گناه می کنیم
که دیگه هیچ چی ازروحمون نمونه
من که
روحم پاره پاره شده امید وارم شما مث من نشده باشید
ولی امید وارم این ماه که میاد مرحمی باشه واسه زخم هام شاید کمی حالم بهتر بشه
برام دعا کنید
بعضی وقتا دختر خوبی می شم اما فوری بد می شم
شیطان ها از اتاقم بیرون نمیرن
دارن خفم می کنن
اگه می تونید راهنمایی کمکی چیزی شاید حالموبهتر کنه
به امید روزی که همه بتونیم شیاطین رو از خونه هامون بیرون کنیم یه بیرون کردنی که
دیگه ورودی در پی نداشته باشه
برن برای همیشه
تا منم بتونم کمی راحت نفس بکشم
هوا ی اتاقم هوای قفس تنم این قدر پر دود شده که ممکنه خفه بشم
اما ماه خدا خیلی نزدیکه بازم خدا دستش رو دراز کرده طرفمون بیاین دعا کنیم که بتونیم دستش رو خیلی سفت فشار بدیم
طوری که نتونیم ول کنیم دستش رو شاید این آخرین باری باشه که دستش رو برامون دراز کرده
دعاکنید منم بتونم دستش رو بگیرم
می خوام بغلم کنه امیدوارم بشه امید وارم
توی این ماه همه حد اقل یه بار خدا رو بغل کنن خیلی لذت بخش خواهد بود بغل کردن
زیبا ترین موجود هستی
امید وارم بغلش کنم و سپس توی بغلش غرق شم گم شم دیگه
سیمایی در کار نباشه
فقط خودش بمونه
فقط خودش
امیدوارم توی بغلش جون بدم
آرزو می کنم توی بغلش بمیرم
البته اگه اون قدر بچه خوبی بشم که هوس کنه یه بارم منو بغل کنه
به امید روزی که در بغلش پس از کشیدن عمیق ترین نفس عمرم
وپس از حس کردن بزرگ ترین لذت دنیا(در آغوش زیبا ترین موجود هستی بودن)
جان بدم
به امید لذتی جاویدان
تا بعد![]()
![]()
![]()
راستی ممنونم از نظراتتون
جادویی بمونین
برای همیشه
تا جاودان شوید![]()
![]()
یادمون نره برای هم دعا کنیم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تا بعد![]()
![]()
![]()
سلام ![]()
![]()
ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟
جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت ...
نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم .
تو تـنها نـيـسـتـي .
تو کوله بارت عشق ميزارم که بگذري،
قلب ميزارم که جا بدي،
اشک ميدم که همراهيت کنه،
ومرگ که بدوني برميگردي پيشم...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سفید،زرد،همه ی رنگ ها.
مامان!یه سوال بپرسم؟
زن كتابچه ی سفید را بست. آن را روي ميز گذاشت: بپرس عزيزم.
- مامان خدا زرده؟
زن سر جلو برد: چطور؟
- آخه امروز نسرين سر كلاس مي گفت خدا زرده.
- خوب تو بهش چي گفتي؟
- خوب،من بهش گفتم خدا زرد نيست. سفيده.
مكثي كرد: مامان،خدا سفيده؟ مگه نه؟
زن،چشم بست و سعي كرد آنچه دخترش پرسيده بود در ذهن مجسم كند. اما،هجوم رنگ هاي مختلف به او اجازه نداد.
چشم باز كرد : نمي دونم دخترم. تو چطور فهميدي سفيده؟
دخترک چشم روی هم گذاشت.دستانش را در هم قلاب کرد و
لبخند زنان گفت: آخه هر وقت تو سياهي به خدا فكر مي كنم،يه نقطه ی سفيد پيدا ميشه.
زن به چشمان بی فروغ دخترک نگاه کرد
و
دوباره چشم بر هم نهاد.![]()
سهيل ميرزائي
امید وارم خوشتون اومده باشه
تا بعد![]()
راستی ممنونم از نظراتتون![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
راستی نظر یادتون نره هااااااا![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تا بعد![]()
![]()
یه داستان خوب می خوام براتون بذارم![]()
![]()
![]()
نقاب
مرد گوشی را برداشت.به شماره نگاه کرد.
آن را در گوش گذاشت.
زن از پشت خط گفت:سلام.وقت داری با هم حرف بزنیم؟
- سلام
و زیر چشمی به زن٬ که کنارش نشسته بود٬نگاه کرد:الان نه.
- همسرت اون جاست؟
مرد دست دور گردن زن انداخت:آره.
- پس بعدن تماس می گیرم.خداحافظ.
- خوبه.خداحافظ.
گوشی را روی میز گذاشت.دست دور کمر زن انداخت.
او را به طرف خودش کشید:کجا بودیم عزیزم؟
زن با دو دست او را به عقب هل داد :کی بود؟
- یکی از دوستام.
- پس چرا رنگت پرید؟
- نه٬ نه.چیز خاصی نیست.
زن٬صورت نزدیک صورت او برد.
آهسته پرسید:همسرت بود؟![]()
![]()
![]()
نویسنده:سهیل میرزایی
امیدوارم خوشتون اومده باشه![]()
![]()
![]()
جالب بود نه؟!![]()
![]()
راستی ممنونم از نظراتتون دوستان![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تا بعد بچه ها![]()
![]()
![]()
خب امید وارم همگی شاد و سر حال باشید![]()
ممنونم از اینکه این قدر نسبت به من لطف دارین![]()
می خواستم یه نوشته ی قشنگ براتون بذارم امید وارم خوشتون بیاد![]()
![]()
![]()
آرزو مکن که خدا را در جایی جز همه جا بیابی. هر مخلوقی نشانی از خداست و هیچ مخلوقی را هویدا
نمیسازد. ما همگی اعتقاد داریم که باید خدا را کشف کرد. دریغا که نمیدانیم همچنان که در انتظار او به
سر میبریم به کدام درگاه نیاز داریم به هر کجا بروی جز خدا چیزی را دیدار نمیتوانی کرد. خدا همان است
که پیش روی ماست.ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در چیزی که به آن مینگری.
درست است که اعمال ما ما را میسوزانند ولی تابندگی ما از همین است و اگر روح ما ارزش چیزی را
داشته دلیل بر آن است که سخت تر از دیگران سوخته است. هرگز در این جهان چیزی ندیده ام که حتی
اندکی زیبا باشد مگر آنکه فورا ارزو کرده ام تا همه مهر من آنرا در برگیرد.
" آندره ژید"
راستی اضطرابم الکی بود![]()
![]()
کارنامم رو گرفتم![]()
![]()
![]()
فقط خیلی عجیب بود اون درسایی که انتظار داشتم خوب شم خوب نشد اونایی رو هم که فکر می کردم بد می شم خوب شدم![]()
![]()
![]()
![]()
می خواستم یه داستانم براتون بذارم![]()
![]()
عــشــق واقــعــی
در جـزيـره اي زيـبـا تـمام حـواس آدمـيان، زنـدگي مـي کردند: ثـروت، شادي، غـم، غـرور، عـشق و ...
روزي خــبــر رسـيــد کــه بــه زودي جــزيــره بــه زيــر آب خــواهــد رفــت.
همه ساکنين جزيره قايق هايشان را آماده و جزيره را ترک کردند.
اما عشق مي خواست تا آخرين لحظه بماند، چون او عاشق جزيره بود.
وقتي جزيره به زير آب فرو مي رفت، عشق از ثروت که با قايقي با شکوه جزيره را ترک مي کرد کمک خواست و به او گفت:" آيا مي توانم با تو همسفر شوم؟"
ثروت گفت: " نه، من مقدار زيادي طلا و نقره داخل قايقم هست و ديگر جايي براي تو وجود ندارد. "
پس عشق از غرور که با يک کرجي زيبا راهي مکان امني بود، کمک خواست غرور گفت:
" نه، نمي توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خيس و کثيف شده و قايق زيباي مرا کثيف خواهي کرد "
غم در نزديکي عشق بود. پس عشق به او گفت: " اجازه بده تا من با تو بيايم. "
غـم بـا صـداي حـزن آلـود گـفـت:
" آه، عشق، من خيلي ناراحتم و احتياج دارم تا تنها باشم. "
عشق اين بار سراغ شادي رفت و او را صدا زد. اما او آن قدر غرق شادي و هيجان بود که حتي صداي عشق را هم نشنيد. آب هر لحظه بالا و بالاتر مي آمد و عشق ديگر نااميد شده بود که ناگهان صدايي
سالخورده گفت: " بيا عشق، من تو را خواهم برد. "
عشق آن قدر خوشحال شده بود که حتي فراموش کرد نام پيرمرد را بپرسد و سريع خود را داخل قايق انداخت و جزيره را ترک کرد. وقتي به خشکي رسيدند، پيرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسي که جانش را نجات داده بود، چقدر بر گردنش حق دارد.
عشق نزد " علم " که مشغول حل مساله اي روي شن هاي ساحل بود، رفت و از او پرسيد: " آن پيرمرد که بـود؟ "عـلـم پـاسـخ داد: "زمـان"
عشق با تعجب گفت: " زمان؟! اما او چرا به من کمک کرد؟ "
علم لبخندي خردمندانه زد و گفت: " زيرا تنها زمان است كه قادر به درک عظمت عشق است. "
گذشت زمان بر آنها که منتظر میمانند بسیار کند، بر آنها که میهراسند بسیار تند، بر آنها که زانوی غم در بغل میگیرند بسیار طولانی و بر آنها که به سرخوشی میگذرانند بسیار کوتاه است.
امـا بـر آنـهـا کـه عـشـق مـیوزنـد،
زمان را هيچگاه آغاز و پایانی نیست چرا كه تنها زمان است كه مي تواند معناي واقعي عشق را مـــــتـــــجـــــلـــــي ســـــازد ...
امید وارم خوشتون اومده باشه![]()
![]()
بازم مرسی بابت نظراتتون![]()
![]()
![]()
![]()
تا بعد ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وای![]()
آخیش ![]()
راحت شدم![]()
![]()
تموم شد باور نکردنیه تموم شد![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تمام امتحان هام تموم شد![]()
![]()
![]()
چرا تبریک نمی گین؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟![]()
![]()
![]()
بهتر از این هم ممکنه بشه؟![]()
![]()
![]()
تازه فردام کارنامه ها رو می دن![]()
بهتر از تموم شدن امتحانا گرفتن کار نامه هاست(البته اگر خوب باشه)![]()
![]()
![]()
![]()
که هست من خیلی زحمت کشیدم![]()
![]()
![]()
![]()
برام دعا کنید![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یکم اضطراب دارم![]()
![]()
![]()
راستی خیلی ممنونم از این همه نظر![]()
![]()
![]()
راستی یه سوال
خوش حالین از اینکه در یک حماسه ی بزرگ شرکت کردین؟چرا؟![]()
![]()
میخواستم براتون یه چیز قشنگ بنویسم![]()
خداوند بی نهایت است
اما به قدر نیاز تو فرود می آید
به قدر آرزوی تو گسترده می شود
وبه قدر ایمان تو کار گشا
تا بعد
خدا حا فظ![]()
دلم خیلی برای شما این جا تنگ شده بود![]()
![]()
![]()
این جوری که مدرسه ی ما داره پیش میره
فک کنم باید تا سی ام بریم مدرسه![]()
![]()
![]()
اصلا هم خنده دار نیست آدم نباید به بد بختیای مردم بخنده خجالت بکشین![]()
![]()
![]()
راستی یه داستان قشنگ گیر اوردم می خوام بذارم نظر بین![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عشق
دختر همسايهمان روسری ِ آبي به سر ميبندد.
چند روز پيش كه از خانه بيرون ميرفتم، پشتِ شيشهی مات ِ پنجرهی رو به كوچهشان، سايهی آبي بزرگي ديدم كه تكان ميخورد.
دختر همسايه بود كه سرش را به شيشه چسبانده بود و نگاهم ميكرد.
به خانه كه برگشتم، امتحان كردم و ديدم از پشت شيشهی مات، نميشود چيزي ديد.
پنجرهی رو به كوچهی اتاق من، شيشهی مات ندارد.
ديروز دخترك را دم ِ در ديدم. زيبا بود. ايستادم و خيرهاش شدم. بيكه نگاهم كند برگشت و در را محكم پشت سرش بست.
بعد از چند لحظه، باز هم، پشتِ شيشهی مات، سايهی آبي را ديدم.
امروز صبح، باز دخترك را ديدم، دم درشان. برايش دست تكان دادم. با غيظ نگاهم كرد، برگشت و در را محكم، پشتِ سرش بست. باز، بعد از چند لحظه، سايهی آبي را ديدم كه پشت شيشهی مات پيدا شد و طرح نامشخص ِ لبهايش را، كه به شيشه چسبانده بود و برايم بوسه ميفرستاد.
عاشقش شده ام.
*
براي پنجرهی رو به كوچهی اتاقم، شيشهی مات خريدهام.
چند ساعتي است كه هر دو - من و او - از پشتِ شيشههاي ماتمان، به سفيديِ مات كوچه خيره شدهايم و هر دو با خود ميگوييم: همين حالا، حتمن، او هم پشتِ شيشهی ماتش ايستاده و من را نگاه ميكند.
خیلی بچگانس بچگانه بودنش جالبه برام![]()
![]()
![]()
من که خوشم اومد امید وارم شما هم خوشتون بیاد![]()
راستی یه جمله هم دارم نظرتون رو در باره ی اونم بنویسید![]()
هر چی قلبتو آسونتر در اختیار بذاری راحت تر لهش میکنن... هر چی آرومتر باشی فکر میکنن آدم ضعیفی هستی... هر چی بیشتر به فکر دیگران باشی، بیشتر حقتو میخورن... هر چی خودتو خاکی تر نشون بدی واست کمتر ارزش قائلن
خب عزیزان ممنون که به کلبه ی درویشی من سر می زنید ![]()
![]()
![]()
راستی تولد حضرت محمد(ص) و امام صادق(ع)رو به همتون تبریک می گم.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تا بعد خدا حافظ![]()
![]()
![]()
شهادت امام حسین و یارانشون رو بهتون تسلیت می گم![]()
بچه ازتون یه خواهشیدارم برام دعاکنین من نمیدونم چرا این جوریم دعاکنید شاید
بتونم اخلاق های بدم رو که فقط خودم میونم خودمو فقط آذار می ده ترک کنم کمکم
کنید![]()
![]()
![]()
بچه ها راستی می خواستم یه شعر قشنگ که از یکی از لینکام برداشتم بذارم خیلی قشنگه![]()
ای آنكه فرا تر از خویش در مقام امن الهی جای داری
و حق در چشمان عاشقت موج می زند
مولایم !
در این وادی بیخبری و روزمرگی
شاید محرمت بهانه خوبی باشد
تا دستانم را بگیری و تا او امتداد دهی
مولا ترینم !
یاریم كن تا آسمان عشقش را به پرواز در آیم
كه پرواز تا او كم آرزویی نیست
پرواز از خود تا حق
مولا ترینم !
دستانم را بگیر و مرا غریق دریای رحمتت كن
و چشمانم را آیینه ای ساز تا
عشقی ابدی _ ازلی را به تماشا بنشیند
عشقی در اوج لطافت و خلوص
عشق به تو
عشق به حق هستی
عشق به تو كه خود حق هستی
و عشق به حق كه خود توست
التماس دعـــــــــــــا![]()
![]()
![]()
![]()
راستی بچه ها از نظراتون م ممنون ![]()
![]()
![]()
ممنون که به کلبه ی درویشی من سر میزنید![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تا بعد بچه ها خدا حافظ![]()